جلال الدين الرومي

77

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

شدن گرفت « 1 » و گداختن گرفت . جانش را قبض كرد بفرمان رب العالمين . شعر اى خداوندان مال الاعتبار الاعتبار * اى خداوندان قال الاعتذار الاعتذار پند گيريد اى سياهيتان گرفته جاى پند * عذر خواهيد اى سپيديتان دميده بر عذار پيش از آن كين جان عذرآور فروماند ز نطق * پيش از آن كين چشم عبرت بين فروماند ز كار در جهان شاهان بسى بودند كز گردون فلك * تيرشان پروين گسل بود و سنان جوزا گذار بنگريد اكنون بنات‌النعش‌وار از دست مرگ * تيرهاشان شاخ شاخ و نيزه‌هاشان تار تار در تو حيوانى و شيطانى و رحمانى درست * از شمار هر كه باشى ، آن بوى روز شمار باش تا از صدمت صور سرافيلى شود * صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشكار مثنوى سيرتى كان در وجودت غالبست * هم بر آن تصوير حشرت واجبست اما بنده‌اى كه به حقيقت توبه كند و بسر گناه بازنگردد ، خداوند - تعالى - همهء معصيتهاى او را طاعت گرداند ( فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ ) كدام بازرگانى بود

--> ( 1 ) - زرد شدن آغاز كرد نسخه .